تبليغاتX
به کافي نت دانشجو خوش آمديد. آدرس دزفول-خیابان شريعتي روبروی پاساژ مسعود افســــــونگر جـنــــوب
    افســــــونگر جـنــــوب

آرزوهاي قشنگ داشتن تو همچين روزگاری چیز خوبیه ولي بوي سگ ميده

ساعت

   

بسان مرغكي آواره  اي غم

به دشت سينه ي من پرگشودي

بگو اي غم سرايي جز دل من

چنين مخروبه آيا ديده بودي

مرا اي غم كه بي تو اين دل من

چو فانوسي شكسته صوتو كورم

مرا بي همزبان مگذار مگذر

كه با شادي رهم بس دور دور است

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 9:47  توسط علیرضا | 

 


از عشق بگم که ..................؟؟!!!!!!!
 
عشق آتش است ،اما آتشی سرد . با وجود این باید در این آتش سوخت ،این آتش فقط برای تطهیر کردن می سوزاند ،ناخالصی است آن چه می سوزد و طلاست آنچه میماند
نگران رنج عشق هم نباش زیرا خواهان خراب کردن توست تا دوباره آبادت کند .فراموش نکن دانه باید شکسته شود و گرنه درخت چگونه میتواند متولد گردد؟؟! رود باید به انتها برسد و گرنه چگونه میتواند به دریا ملحق شود ، پس راحت باش و در عشق بمیر! و گرنه چگونه میتوانی خویشتن خویش را بیابی ؟
هر حقیقتی نه با شنا کردن بلکه با غرق شدن کشف میشود
شنا کردن حادثه ای است که در سطح اتفاق می افتد اما غرق شدن تو را به اعماق بی انتها میبرد .

2 نوشته شده در  دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 20:58  توسط علیرضا | 

 

بگو گفتم يا نگفتم

 

مگه بت نگفته بودم بي تو روزگار من تيره و تاره 

حالا يادگار من بعد سفر كردن تو طناب داره

ديگه جون نداره دستام آخر قصه رسيده

عطر تومثل نفس بود واسه اين نفس بريده

 

بگو گفتم يا نگفتم ....

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 20:35  توسط علیرضا | 

 

سلام

امروز روز تولدمه

زياد احساس خوبي ندارم

فكر مي كنم هيچ چيز و هيچ كس خوشحالم نمي كنه

همه چي عادي شده واسم

ولي من هستم !‌

فقط خداكنه كه دوباره خسته نشم ...

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 10:53  توسط علیرضا | 

 

مرویم پیر می شویم و میمانیم ودر حسرت روزهای تلخ گذشته آه که چه شیرین میمیریم

 

بعد از مدتها اومدم

 به یک بیماری مبتلا شدم که بهش میگن.....

نه شاید اشتباه میگن. من افسرده نیستم من یه کم خسته شدم. می خوام برم

می خوام که زندگی کنم اگه اوونا بزارن.....

2 نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 21:11  توسط علیرضا | 

 

عاشق و مجنونت شدم

نخونده مهمونت شدم

کلی پریشونت شدم

اما بازم نیومدی

قهوه فنجونت شدم

شمع توشمعدونت شدم

خاک تو گلدونت شدم

اما بازم نیومدی

همیشه ممنونت شدم

 بره چوپونت شدم

 خاک بیابونت شدم

اما بازم نیومدی

شعرهای ارزونت شدم

عمری غزل خونت شدم

تسلیم قانونت شدم

اما بازم نیومدی

نزدیکتراز جونت شدم

 رگ شدم خونت شدم

 اما بازم نیومدی

خادم و دربونت شدم

اسیر زندونت شدم

گلاب کاشونت شدم

اما بازم نیومدی

یه جوری مدیونت شدم

سنگ خیابون شدم

راهی میدونت شدم

اما بازم نیومدی

 تو سختی آسونت شدم

 تو دردا درمونت شدم

 ناجیه پنهونت شدم

اما بازم نیومدی

کشته مژگونت شدم

 هلاک چشمونت شدم

 رفتم و قربونت شدم

 اما بازم نیومدی

لباس و سامونت شدم

سارق ایمونت شدم

چشمای گریونت شدم

اما بازم نیومدی   

 

 

2 نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 19:26  توسط علیرضا | 

 

حرف های نگفته 

کاش میدانستی چه دردی در این صدا زدن‌ها نهفته . کاش می‌دیدی تمام اشتیاق و حسرتی که در پشت خیسی چشمانم مات و مبهم به زنجیر کشیده شده .

داغی اشکهایم گرمی نگاهت را بر گونه‌هایم حمل میکنند. دلم تنگ است . دلم برایت تنگ است . دلم برای با تو بودن تنگ است . میدانی ... دلم برای حرف هایت٬ درددل هایت٬ برای نوازش‌هایت ... دلم بدجوری برایت تنگ شده ...

                                       

 

                                       اشتیاقی تلخ تمام وجودم را در بر گرفته

 

 زندگی يه فرصت دوباره نيست زندگی ابر کبود و پاره نيست

 

زندگی فکر گل اقاقيه هنوزم هست و هنوزم باقيه

 

چه سخته تو زمستون  با غريبی آشنا شی

 

يا اينکه وقتی بهار شد يه جوری ازش جدا شی

 

چه سخته بی بهونه ميوه های کالو چيدن

 

به خدا کم قصه ای نيست چند روزی تو رو نديدن

 

چه سخته اون کسی که می گفت واسه چشات می ميره

 

بره و ديگه سراغی از تو و نگات نگيره

 

2 نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 19:11  توسط علیرضا | 

 

من به دنبال اتاقي خالي روزها مي گردم تا از اينجا بروم ،   من به دنبال اتاقي خالي كه از دل پنجره اش عطر گل بوته ي شبنم زده اي مي گذرد كه از دل پنجره اش ناله و سوز ،  ني غم زده اي  مي گذرد روزهاست مي گردم تا از اينجا بروم ،

من به دنبال گليمي ساده ، سقفي از چوب و حصير، سردري افتاده  من به دنبال هواي خنك آزادي و دري  ، پنجره اي  باز به يك آبادي روزهاست كه مي گردم تا از اينجا بروم ،

من به دنبال هوايي نه چنين آلوده ، روزگاري نه چنين افسرده ، روزهايي نه چنين پژمرده ، روزها مي گردم  تا از اينجا بروم ،

  من به دنبال اتاقي خالي روزها مي گردم كه از سركوچه ي آن جوي آبي ، چشمه اي مي گذرد كه مرا عصر به عصر به تماشا ببرد كاش كه پير زني صاحب يك بز پير ،با دوتا مرغ و خروس و سگي بازي گوش  ، كاش همسايه ي ديوار به ديوار اتاقم باشد ، كاش كه توي حياطش باشد دو سه تايي از درختان بلند ، چندتايي نارنج و چناري كه كلاغي هر روز به سراغش برود و من هر روز به عشق گل روشان بروم پنجره را باز كنم.

 

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 17:32  توسط علیرضا | 

 

 

وقتشه خودتو نشون بدی

2 نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 13:42  توسط علیرضا | 

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 11:15  توسط علیرضا | 

 

صفحه نخست
پست الکترونيک

جماعت باحالان دنيا


دماي اهواز شهر من

براي ديدن آب و هواي اهواز کليک کنيد

نوشته هاي پيشين

مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384

دوستان خوب من


زمزمه های یک دل
زیر درختهای آرزو
پیشگو
سينا
شبــــای بــــــارونی
سی پراکسی


لينكستان

وب سايت فرهنگسرا
دانلود جديدترين موزيکهاي ايراني
يه آهنگ ناز دزفولي
وب سايت دوستيابي
کرک ياهو مسنجر 7
بزرگترين مرجع خطاهاي مودم
چند فلش زيبا


عکسهاي زيبا


سيستم صوتي خفن

تصادف خفن

پليس خفن

Online OR Offline